![]() |
![]() |
|
| شعرها، نقاشي ها و انديشه هاي شخصي راشين گوهرشاهي |
قسمتي از نقاشي رنگ روغن سلوک- راشین گوهرشاهی مشهد 1375 . . . من گريه مي كردم در اندام خدايي كه...
25/2/1391
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
گزيده ي ترانه:
وما كه در دل نامردها بهانه شدیم /برای آتش تقصیرها زبانه شدیم /همیشه مجرم یك تار مو كه بیرون است /و نقش دوم یك شعر جاودانه شدیم /ببین كه بغض دلم سنگ می شود گاهی؛ چگونه در تب تدبیرها مچاله شدیم...
ببین كه مجلس و قانون عشق؛ پر نقص است همیشه سهره ی مادر، اسیر یك قفس است و مرد تابع دین نیست...تابع هوس است و عشق؛ هرچه كه خواهد كند...بهانه بس است كه سهم زن شده از اعتقاد؛ ویرانی
ببین كه بغض دلم سنگ می شود گاهی... چگونه ملعبه ی عشق و مرد و خانه شدیم... ********************************************************
متن كامل ترانه: سكوت می كنم و خون دیده دریایی...
. زن امروز تهران آذر۱۳۸۹ كاربا اكريليك بر روي چوب
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
فصل جديد شعر من از نو؛ شروع شد
خوابش نبرد عشق؛ كه از تو شروع شد دل خسته بود؛ از شب و طوفان تو آمدي جايي كه دختران همه در گور مي شدند غم مانده بود مثل زني داغدار عشق من يادگار حادثه بودم تو آمدي تقدير تلخ سيب ؛ به گردم نمي رسيد بيچاره مانده بود كه پيدا كند مرا چنگيز ادعا به جنون سر كشيده بود ... .... ديوان دهر؛ آينه داران شهوتند دنيا شده؛ مكان شكار كبوتران .... مردان دير ؛صومعه داران باطلند
... زهرا كجاست؟! درد زن از حد گذشته است
صبح(راشين گوهرشاهي-بيست و چهارم ارديبهشت نود و يك) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
.
. . ناگهان مانند يك افسانه ظاهر مي شوي
صبح(راشين گوهرشاهي) بيست و سوم ارديبهشت 1391.
راپيدوگراف بر گلاسه- راشين گوهرشاهي-1375 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
.
. . باز باران گرفت و غرش رعد زد به صحرا نهيب آتش و گرد
بست درها و چفت پنجره مرد
مي نشينم كنار كرسي سرد مي چكد اشكهاي ابر بهار قطره قطره به روي نرگس زرد
دست باد از ميان پنجره ها ياد آرش به خانه مي آورد
عاشق جنگل و بيابان كرد.
ياد آن مدرسه؛ معلم و گچ جنگ با امتحان و دندان درد پرسش از داستان چشمه و سنگ درس افراسياب و صبح نبرد
كه مرا در خيال؛ مي پرورد باز؛ آن دختر خجل بودم در دل بي قرار شب؛ ولگرد
شد از امكان ماندنم دلسرد
ريزعلي توي قصه ها برگرد...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
.
. . شبیه جبر تو با اختیار خود قهرم دلی شکسته ام و سر به زیر می گذرم گلی شکفته ام و با بهار خود قهرم
شكسته حرمت دلدادگان حوایی خزیده در تب و با ننگ و عار خود قهرم درامتدادسرود و سماع اهل گناه؛
رسیده موعد پرواز یك كبوتر و دام؛ دلش گرفته و من با فرار خود قهرم
راشين گوهرشاهي- چهارم ارديبهشت 91- تهران.
طرح تصادفي با انگشت و راپيدوگراف و جوهر- فروردين 74- نوزده سالگي ام- راشين گوهرشاهي- تربت جام. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
تقویمهای بی تو را من جستجو کردم؛ تصنیف های بی تو را آواز قو کردم
زندان نبود آنجا که یادت خلط مبحث بود تشبیه های کهنه را من پشت و رو کردم
هرجا که انکار تو در ذهن غزل پیچید من یک جهنم ساختم...با درد خو کردم؛
درگیر تکرار تو بودم خواب...یا بیدار من تا کجاها با تو رفتم ...های هوکردم...
حتی خدا دیگر نمی خواهد خدا باشد جایی که من با عکسهایت گفتگو کردم
تا سبز باشد حجله ام با عطر اندامت تقدیر او را با خیالت روبرو کردم
تنها شدم مانند یک خورشید ؛ در جوشش سیاره ها را یک به یک تقدیم او کردم
از من گرفتند آنچه از دنیا کنارم بود من با خجالت جامه هایم را رفو کردم
حالم نپرسیدند؛ از من روی گرداندند سنگم زدند و سنگ را خرج سبو کردم
گاهی شبیه یک نگاره؛ خواب می دیدم چادر نمازم را فدای آب رو کردم
تا دیدگان تو شود بازیچه ی بهتم، سکوی اعدام خودم را آرزو کردم
ای کاش تصویر مرا یک لحظه می دیدی وقتی که انگشتان تب را لای مو کردم
درد من از اینست؛ تکراری شدم انگار از بس که ناشی؛ جامه هایت را اتو کردم!
حالا اگرچه می روم اما دلم اینجاست جایی که دنیا را به پایت زیرو رو کردم
تقدیر؛ این بود از تو بگریزم خودم باشم تقصیر من بود آب را بی آبرو کردم
وقتی که برگردم خدا هم باز می گردد؛ شاید که دستت را برای عشق رو کردم.
سیزدهم فروردین نودو یک- تهران
طرح تصادفي با جوهر رنگي و راپيد بر گلاسه- راشين گوهرشاهي-1377-تهران
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
.
. دوباره عشق، نشسته کنار پنجره ها شکسته بغض دوتارش به پای زنجره هابه آن شکسته ی مفلوک،مهلتی بدهید به واژه های سفر کرده فرصتی بدهید دوتار باکره اش را به باد بسپارید و شعرهای ترش را به یاد بسپارید اگر رسید نوایش به اجتهاد نفس؛ هجاکنید خدا را به شکل ساده و بس میان آه دل و واژه نسبتی بدهید به فصل بارش دلواژه رخصتی بدهید پیاله های عطش را به تاک بسپارید بهانه های هوس را به خاک بسپارید دو دست و چشم و نگاهی که باز منتظرند؛ در امتداد اشاره؛ به تاک می نگرند... از انحنای خیالت خداست می گذرد و سنگ مات دلت را به آس می سپرد: {نگاه کن که شبیه فرشته می خندد به هرچه عشق؛ به پایش نوشته می خندد و مست؛ رنگ شرابی که ناب و بی نقص است و داغ مثل صبوحی که پخته در رقص است... خدا نخواست؛ میان دو دست حکم کند: برای او که شده؛ هر چه هست حکم کند اگرچه آدمیان، پیروان تخمیرند و بی هوا می ناب از عصاره می گیرند: خدا گذاشت که حوا دلش بهانه کند و تاک را و هوس را به تب حواله کند پیاله پر شده از خون نای حوایی که می کشد به دلش بار سهو شیدایی رسید پای پیاده به انتحار خودش گذاشت جبر تو را پای اختیار خودش و حبه حبه شده؛ عشقهای هنجاری شبیه عکس بتی در لباس اجباری. میان فاصله ی راه و چاه حکم کنید میان دغدغه ی مهر و ماه حکم کنید کنایه ها که همیشه دروغ و مختصرند و پا به پای هوس از نگاه، می گذرند؛ و وای بر دل حوا ؛که سخت می شکند و خواب عاشقی اش را به تاک می سپرد.. شراب ناب تو از اوست؛ آن بریده نفس دریغ؛ فاصله ای نیست؛ بین عشق و هوس . . . . . _ پیاله پرشده از خون نای مجروحم. صبح(راشین گوهرشاهی) ![]() نقاشی برگ و آتش- اکریلیک بر روی بوم- راشین گوهرشاهی- اسفند ماه 90- سایز یک متر در 75 سانت {این نقاشی هدیه ای بود برای پدرم...}
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
. .
نشد بی تو از داغ حسرت گذشتن من از سینه ام می شكافم دلم را
من از آتش آه خود بیمناكم
توضيحات طرح: چهره انتزاعی، يك زن. بهمن ماه 1390-كار با اكريليك بر روي بوم-تهران- سايز:75سانتيمتر در يك متر- آواهایش را هم نقاشی کرده ام. {این تابلو را به عموی بزرگوارم ابراهیم گوهرشاهی هدیه کردم- با تشکر از دوتار زیبایشان - دوتاری که سالها با روحشان پیوند داشت و یادگاری ازیشان شد...در دستهای من.}
. . دیگر بس است اینگونه از حوا سرودن با داسهای طعنه ؛ خرمن را درودن
ما هرچه داریم از رگ حواست لیكن؛ خواندیم؛ از آدم زمان بچه بودن
گفتند با ما ؛ آدمست اعجاز خلقت مردیم؛ از بیهوده آدم را ستودن
حوا بمان در گور خود؛ مانند یك گنج! از دست "آدمها" همین بهتر: نبودن!.
وقتی مجاز از عشق باشد سیب حوا؛ دیگر چرا باید درین غم سینه سودن؟
آدم همیشه می گریزد از حقیقت تقدیر حوا شد؛ كلاهش را ربودن.
صبح(راشین گوهرشاهی) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
.
. می روم...می روم...بی صدا؛ پر! می روم بی خبر؛ جای دیگر
می روم می روم تا بماند زنگ تردید ما ؛ زنگ آخر
می دهم حرفهای دلم را رنگ نامه ؛ به دست برادر
می دهم دست و چشم و سرم را پاره پاره به تصویر بی سر
اشكهای مرا منطقی كن بعد رفتن؛ به چشمان مادر
یا بگو ابر باشد ببارد مثل چتری بر اندوه خواهر
می روم می روم...غصه ها پر قسمت ما نشد شام آخر!
صبح(راشین گوهرشاهی- شانزدهم اسفند نود)
طرح با گواش و راپيدوگراف- زمستان 1377- راشين گوهرشاهي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
.
. . پير مي شويم...
بيرون آورده اند!
صبح(راشين گوهرشاهي- سيزدهم اسفند 1390)
فرياد- كار با گواش.نقاشي شده در آبان ۸۹- راشين گوهرشاهي، تهران.
پ.ن: قوطي جلا يم ريخته بود روي كاغذ. ديدم چيزي مثل صورت گنجشك روي كاغذم كشيده شده كه ناراحت و معترض است. حيف بود اگر چنين موجودي را كه اينقدر اصرار به ظهور و موجود شدن داشت: به حال خود رها ميكردم و كاغذ را به دور مي انداختم. لذا تا سر حد امكانم و امكانش خلقش كردم.حالا خودم هم وقتي او را ميبينم..چيزي روي قلبم سنگيني ميكند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
.
. . يكی نبود...یكی بود ؛ مثل من یا تو... همیشه فاصله ای هست...بین من با تو... میان همهمه هایی؛ كه خسته از وهمند؛ {همیشه فاصله ای هست} ...را نمی فهمند؛ كسی شكست میان دو تای پنجره اش كسی گذشت ؛ از اقرار؛ لای پنجره اش نشست پای خیالت ؛ كنار پرده ی رنگ شكست بازوی خود را میان مصحف و چنگ كسی كه رمز نگاه تو را نمی فهمید كه بی بهانه به هر گریه ی تو می خندید؛ قلم به بوم تو می زد كه رنگ بردارد؛ قدم به كوی تو می زد كه سنگ بردارد... رسید؛ پای پیاده به جاده های شلوغ گذشت از همه ی وعده های پوچ و دروغ... خیال عشق تو او را كشاند؛ تا لب تب و سوخت مثل چراغی كنار جاده ی شب به این امید كه شاید دوباره برگردی؛ تو صبح زود ...ازین كوچه هم گذر كردی... زمان گذشت؛ و چشمان پنجره خوابید نمی رسیم بهم ؛ در سراب این تردید تمام شهر ؛ به جز چشم خیس من خواب است همیشه فاصله ای بین تشنه و آب است... ... راشین گوهرشاهی(صبح - هفتم اسفند 1390)
طرح از راشين گوهرشاهي:1389 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
مشخصات طرح: اثر راشين گوهرشاهي- ماژيك و راپيدوگراف بر كاغذ-1378 . . . لعنت به من؛ كه بسته به دیوار مانده ام سر در سكوت پیله، ته غار مانده ام
می ترسم از گزاره ی تردید؛ بر قضا مانند بخت تیره درانكار؛ مانده ام
این رسم زندگیست كه از درد بگذرد: من، بی سوال؛ نقطه ی پرگار مانده ام!
حال تو را من از چه كسی پرس و جو كنم؟ در امتداد خواب تو بیدار مانده ام؛
از چشم تو نگاه محبت بعید نیست در این خیال خام گرفتار مانده ام
وصفت قصیده بود؛ شبیه غزل شده در قصر خاطرات تو آوار مانده ام
امضا؛ زنی كه قدر تو را خوب می شناخت فرمان چشم توست كه بر دار مانده ام.
صبح(راشین گوهرشاهی) بهمن نود- تهران .... ....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
چشمان بی قرار تو با من دروغ گفت
آذرماه ۱۳۸۹ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
زمزمه های حوایی:
بگذار، عاشقانه برایت دعا كنم
بگذار بگذریم ؛ ازین حرفهای تلخ صبح(راشین گوهرشاهی- هشتم بهمن نود)
نقاشي رنگ روغن -كلاژ- طرح و اجرا از راشين گوهرشاهي- ۱۳۷۴
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
چه بی خودانه از این شعرها گذر كردیم؛ زمان كه طی شد و از عشق ها كم آوردیم
كنار پنجره یك بوف كور منتظر است نگاه كن كه شبیه تپانچه ای سردیم!
دلت خوشست كه مردی شبانه می آید؛ امید واهی و پوچیست...ما مگر مردیم؟
میان خلق خدا، یك شبیه آدم؛ هست؟! تمام خاصیت ما: همین كه نامردیم!
چه داسها كه گشودند دست و منتظرند برای چیدن ما كه؛ شقایقی زردیم
از اشك ابر بهاری، شراب می نوشیم خراب سیلی طوفان، ملول از گردیم
میان سفره مان نان اشك و خونابه ست در انتحار خدایان؛ تجسم دردیم
و عشق، مرد و هلایش به گوشمان نرسید چقدر بی سرو پا گرد كعبه می گردیم...
صبح(راشین گوهرشاهی- نوزدهم بهمن نود-تهران)
نوشته ي داخل طرح:
باران... ببار از ترنج طراوت ظرفم تهيست از طراوت باران... (صبح-همان فصل) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
باید به فكر آسمان دیگری باشم
شاید كه قسمت شد،زمانی؛ دور یا نزدیك یا كه؛ شبیه بغض تاریكی فروخورده
شب منتظر مانده مرا دربربگیرد باز بايد به فكر آشيان دیگری باشم.
صبح(راشین گوهرشاهی)-دوشنبه- دهم بهمن 1390
دع نفسك و تعال - راشين گوهرشاهي- ۲۶خرداد تا ۲۹مرداد ۱۳۹۰-راپيدوگراف بر گلاسه
باز هم با سپاس بيكران از استاد گرانقدر دكتر عليرضا قزوه؛ كه فروتنانه و مهربانانه شعر را از نظر گذراندند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
وقتی كه شب، خطوط تو را رسم می كند دستان تب، قنوت تو را رسم میكند
بیت الحرام، با سپهی تشنه می رسد جایی كه حر، شروط تو را رسم می كند
ام البنین دیده ی من ضجه می زند با گریه اش، سكوت تو را رسم می كند
چشم فلك كه دیده به خود رنگ هرزگی تقدیر قوم لوط تو را رسم میكند
تفسیر شرم، می چكد از اقتدار عشق وقتی زمین؛ سقوط تو را رسم میكند
هفت آسمان؛ به مرقد تو سجده میكنند هر سجده لایموت تو را رسم میكند
ای دل برو كه محرم این پرده نیستی این مدعی، هبوط تو را رسم میكند
صبح(راشین گوهرشاهی- عاشورای نود) . .
بازم بي نهايت ممنونم از استاد گرانمايه دكتر عليرضا قزوه كه ايراد شعرم رو بزرگوارانه بهم گوشزد كردند و با نگاه استادانه ايشون؛ كلمه ي نامتناسبي كه در شعر وجود داشت شعر اصلاح شد. همچنين از سلمان غريبي كه در سرودن ابيات شعر همراهي كرد؛ سپاسگذارم. به مناسبت اربعين حسيني؛ اين شعر و نقاشي رو كه در دوران دانشجوييم با جوهر و راپيدوگراف كشيده بودم؛بعد از سالها به هم پيوندشون دادم. درست بعد از چهارده سال. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
.
. باید برای دیدن رویت خطر كنم یا خام و سرشكسته ازين غم ، حذر كنم
دیگر اسیر غیرت شبها نمی شوم من صبح دولتم اگر از شب گذر كنم
دل در ركاب مكر زلیخا نمی رود حتی اگر كه لات و عزي را خبر كنم
سیلی نخورده ام مگر از بهت چشم تو باید شبیه چشم تو بر خود نظر كنم
قربانی جنونم و حواي ديگري بگذار در هواي تو تنها سفر كنم
از من عبور كن؛ و برو مصر دیگری تا من تمام حادثه را بی تو سر كنم
شاید... ولی... همیشه... همان...یك گناه بود بگذارعاشقانه ازین پس ضرر كنم.. .. . راشین گوهرشاهی(صبح) با تشکر از استاد بزرگوارِ دکتر علیرضا قزوه که با نگاه غافلگیر کننده و سخاوتمندانه شان این شعر در اولین ساعات شکل گیری اش اصلاح شد؛ استاد بزرگواری که در اين بيغوله ي تبختر و تفاخر اهل شهرت؛ بر خلاف آن ديگرها؛ قلم ستوده شان با رنگ ممزوج علم و فروتنی؛ اهورایی شده است. . . .
حكايت حوا- اسفند 1376- رنگ روغن- راشين گوهرشاهي
پ.ن: در ضمن،وبلاگهای قايق ، تابوت، اوراد، سرگیجه و مهارتهای زندگی با امکان دانلود دو کتاب جدیدم به روز هستند. اميد كه شاهد حضور ارزشمندتان در وبلاگهاي فوق نيز باشم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
طرح نا امیدی- راشین گوهرشاهی ۱۳۷۳
مرا به شرم حضورت دچار خواهی كرد به استحاله ی نورت دچار خواهی كرد
تو رنگ ساده ی شعری كه هجر و فاصله را به درد سنگ صبورت دچار خواهی كرد
نمی شود؛ و نمی شد شبیه ما باشی تو نور، را به غرورت دچار خواهی كرد
سرود خوانده چكاوك خیال وصل تو را كه كوچه را به عبورت دچار خواهی كرد
كجاست جای رسیدن؟ كسی نمی داند تو عشق را به شعورت دچار خواهی كرد
امید، مانده لب كوزه های رسوایی سراب را به ظهورت دچار خواهی كرد؟
جواب كرده دلم را پزشك حوصله ها طبیب را به كدورت دچار خواهی كرد.
صبح(راشین گوهرشاهی-چهارم مهرماه ۱۳۹۰)
طرح سراب- راشين گوهرشاهي-1377پاييز. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
.
طرح با راپیدوگراف بر گلاسه- راشین گوهرشاهی -۱۳۷۶ . . باید كه بی خبر بپرم با كلاغها:
صبح(راشین گوهرشاهی-بیست و یک شهریور نود) طرح با راپیدوگراف و جوهر بر گلاسه- راشین گوهرشاهی- ۱۳۷۶
پ.ن: چه خوشحال شدم وقتي كه نظر استاد گرانقدر و بزرگوارم دكتر محمد جعفر ياحقي را در اين صفحه ديدم: http://www.vakhsh.blogfa.com/comments/?blogid=vakhsh&postid=71&timezone=12600 استاد عزيز و گرانقدري كه در سنين نوجواني؛ شعرم زير نظر گهربار شاگرد ورزيده و به حقشان خانم زري جامي الاحمدي؛ و سپس با ملاطفت پدرانه ي خود ايشان در دانشگاه فردوسي مشهد؛ بال و پر گرفت. اگر نظر اين گرانمايگان بر دفتر شعرم نبود...من شاعر نقاشي هايم؛ و نقاش شعرهايم نبودم....
اكنون پس از سالها خواندم كه درباره آثارم چنين نوشته اند: "به وبلاگتان سرزدم چه خوب نقاشی می کنید شعرتان را قبلا دیده بودم اما نقاشیهایتان جقدر خوب بود درست مثل شعرتان وقتی شعر و نقاشی در آغوش هم قرارمی گیرند یاد عاشق و معشوقی می افتم که سالیانی در انتظار دیدار بوده اند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
از حد گذشته اند؛ همه انقلابها شاید رسیده فصل حساب و كتابها
از حق سروده اند تمام سفیرها باید كه خواند؛ صفحه ی تعبیر خوابها
دیگر كسی نخواست به شب اقتدا كند بی حرمتی بس است به آیین آبها
در خویش مانده اند؛ خدایان هرزه گرد ترفند باطلیست؛ دروغ خزابها
بر لاشه های خویش نهادند نام مرد باید شكست هیبت پوچ حبابها
تندیس نكبت است؛ تریبون مكر مرگ تصویر رخوتیست؛ در اندام قابها
خون می چكد هنوز؛ از اندام سروها با حیله بسته اند؛ دوبال عقابها
باید برید حنجره ی صبح را به تیغ بتها نشسته اند به زیر نقابها . . صبح(راشین گوهرشاهی-شهریور نود)
پيام آور اميد- طرح با جوهر و قلم مو بر گلاسه- راشين گوهرشاهي -۱۳۷۹ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم شهریور 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
به ياد علي و بغضهاي تنهايي اش....:
احساس ميكنم همه ي انتظارها جبريست بي گمان به دل اختيارها
زنجيرهاي عشق؛ بريدند پاي مرگ مردي گسست؛ سلسله ي انتحارها
شايد رسيد؛ فرصت روييدن اميد از تب گذشت؛ قافله ي احتضارها.
شب بوسه داد؛ بر لب صبح خمار تا طغيان كنند جمعيتي از غبارها
يال سپيد اسب صداقت به خون نشسست تا نشكنند حرمت اشك سوارها
قرآن ناطقي كه نخواند عارفي از آن يك آيه لااقل كه ربايد قرارها؛
جامانده در قبيله ي مكري كه كرده اند؛ مكتوب شرع را سپري بر فرارها*
حالا تمام آنچه ازو مي توان نوشت تصوير تازه ايست از اعجاز غارها**...
ديگر كبوتر نگهش پر كشيد و رفت؛ بر تار عنكبوت؛ نشست اضطرارها.
آخر كجاست مقصدت اي ناخداي عشق اينجا عمودي اند تمام مدارها! ****
-چون بغض ساكتي كه نگريد مگر به چاه، اي روح خسته از قفس اختصارها؛
بايد گذشت از همه ي جبرهاي تلخ وقتي كه چوبيند ستون حصارها.*** (راشين گوهرشاهي-صبح- مرداد۱۳۹۰)
*- اشاره به سر نيزه كردن قرآن ظاهر در برابر قرآن ناطق(علي عليه السلام) در جنگ... **-اشاره به اعجاز غار در زمان هجرت رسول الله از مكه به مدينه؛ كه تار عنكبوت بر دهانه ي غاري بسته د كه ايشان و ابوبكر صديق در آن بيتوته كرده بودند.
***اشاره به اين شعر مولوي كه: پاي استدلاليون چوبين بود...پاي چوبين سخت بي تمكين بود
پ.ن: اللهم صل علي محمد و آل محمد كما تحب و ترضي؛ با عشق بر تو درود فرستاده ام...عاشق، شرم نمي شناسد... طرح دع نفسك و تعال- راشين گوهرشاهي-۱۳۷۴ چاپ شده در نشريه دانشجويي زمزمه با سردبيري همسرم(يادآن روزها به خير) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
محمدپوردامغاني:
جارو بیاورید
حسام بهمن:
گوش فرا ده در صورت رسيدن تعداد شعرها و داستانهاي كوتاه به حد نصاب؛ برگزيده اي از آنها با هزينه مدیران وبلاگ در كتاب شعر ي با نامي به انتخاب خود هنرمندان چاپ و منتشر خواهد شد و نسخه هايي از آن نیز در اختيار هنرمندان محترم قرار خواهد گرفت. لطفا گزينه هاي مورد نظر خود را راجع به نام كتاب نيز همراه با اشعار ارسالي ارائه فرماييد. از طراحان ارجمند نيز پس از رسيدن تصوير طرحها به حد نصاب؛ جهت شركت در نمايشگاه مشتركي در همين موضوع؛ دعوت به عمل خواهد آمد. تصوير طرحها را جهت انتشار در اين سايت لطفا به آدرس ذيل ارسال فرماييد: این وبلاگ ازين پس به انتشار شعر، طرحها و داستانهاي كوتاه بين المللي و مرتبط با فجايع انساني شما طراحان و نويسندگان و شاعران عزيز اختصاص دارد. لطفا ما را در اين امر مهم ياري فرماييد. از دوستان بزرگواري نيز كه مايل به همكاري در مديريت اين وبلاگ هستند خواهشمند است جهت دريافت پسورد مجزا اعلام آمادگي فرمايند. در صورت استقبال دوستان گرامي اين وبلاگ به زودي به سايتي رسمي تبديل مي گردد: لطفا اطلاع رساني فرماييد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
خجالت مي كشم سطرهاي سياه اين صفحه را پر كنم با شعري عاشقانه وقتي كه ...
خجالت ميكشم در اين روزهاي طولاني روزه داري، از شدت ضعف و تشنگي گلايه كنم وقتي كه... شرم مي كنم از تن آسايي هاي عابدانه ام در شبهاي آرامش رمضان وقتي كه...
وقتي كه مي دانم و مي بينم كودكاني در همين لحظه و همين اكنوني كه من زير خنكاي فرح بخش كولر درحال نوشتن مطلبي هستم؛ از شدت گرسنگي و تشنگي در حال جان كندنند... وقتي كه مي دانم و ميبينم كه هر روز ۱۵ كودك زير پنج سال در سومالي از شدت گرسنگي درحال جان سپردنند... بالاخره معجزه شد و صدا و سيماي ما هم دير اما لااقل؛ بعد از مدتها از خواب خرگوشي اش بيدارشد و لطف كرد و چند تيزر تبليغاتي را به پوشش فاجعه ي انساني شاخ افريقا اختصاص داد! شايد وقت آن رسيده كه من هم از خواب خرگوشي شاعرانگي ام بيدار شوم؛ چرا كه شاعر واقعي و هنرمند اصيل؛ آن كسي ست كه بتواند در شعر و هنرش با مظلومين هم عصرش هم دردي كند و چشمهاي بسته و خواب آلوده ي مرفهين را به سوي دردهاي جامعه ي بشري بازكند... اما من...چگونه ادعاي شاعرانگي ام باشد وقتي كه شعر و قلمم اغلب قاصر از بيان اينهمه درد است؟! فقط گاهي در طرحهايم توانسته ام اوج سياهي ها و شقاوت بشري را به تصوير كشم...اما در اين پست؛ خبر از شعري و طرحي نيست چرا كه تصاوير زير؛ همه اش شعر است و همه اش طرح؛ " و آنكس كه نداي ياري خواهي مظلومي رابشنود و از جايش برنخيزد ..." اين عكس متعلق به چهار روز پيش است:
عكس زير پنج روز پيش از سومالي گرفته و در اينترنت منتشر شده:
نمي گويم در ايران ما فاجعه كم است و يا گرسنگي نيست...ولي اين گرسنگي؟! لزوم ياري رساندن به انسانهاي شاخ آفريقا -حالا كه بعد از سالها جنگ و قحطي در آن ديار" ناباورانه" امكانش فراهم شده- از آنجا ضروري به نظر مي رسد كه اينجا جنگي بين فقر و ثروت در ميان نيست؛ آنچه هست؛ تلاشي نا اميدانه است براي روزهاي بيشتري زنده ماندن...همين و همين. با اينهمه يادمان بماند كه اينها هم شبيه ما مسلمانند...و اين روزها را روزه ؛ اما به گفته ي سايتهاي خبري؛ به خاطر نبود آب و غذا؛ تنها قادرند هر چند روز يك بار افطار كنند. لطفا سفره هاي افطاري تان را آنجا پهن كنيد!
خدايا....كمك....
پ.ن۱:شماره حساب 99999 جمعيت هلال احمر نزد بانك ملي شعبه مركزي آماده دریافت کمک به مردم سومالی است. پ.ن۲: وبلاگ تابوت به روز است و همچنان در انتظار قدمهاي مهربان شما دوستان عزيز |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
با سلام خدمت دوستان گرانقدرم و تبریک حلول ماه مهتابي رمضان بعد از بستن وبلاگ زرد سرخ بر آن بودم که بنا به عهدی که به دوستان ارزشمندم بسته ام؛ نوشتارها را از قالب وبلاگ نويسي صرف درآورده و به سه دسته ي وبلاگ داستانهاي كوتاهم؛ وبلاگ افسانه نويسي هايم و وبلاگ روزگارنوشتها و نوشته هاي ادبي ام تقسيم كنم تا بر اساس نوع نوشته ها؛ دسترسي به هر دسته از موضوعات بيان شده براي مهرباناني چون شما آسان و هماهنگ باشد. مدتها پيش بنا به عهدي كه بسته بودم؛ كار در هر سه وبلاگ را به صورت موازي آغاز كرده و زماني با آنها گذراندم تا از همراهي قلمم با آهنگ احساس نواخته شده در هر سه وبلاگ؛ مطمئن باشم. اكنون كه توانسته ام به هماهنگي دلخواه در هر سه وبلاگ جديد دست پيدا كنم؛ صميمانه دعوتتان ميكنم به خوانش داستانهاي كوتاهم و افسانه ها و روزنگاشتهايم در كنار شعرهاي اين وبلاگ؛ و شعرهاي وبلاگ قايق؛ كه كارگاه شعريست براي نگاشتن آنلاين شعرها ي غير رسمي و در حال ويرايشم. خوشحال مي شوم اگر همچنان كه هميشه؛ ياران صميمي قلمم باشيد كه تمام آرزويش هديه ي لحظاتي صميمي در كنار شعر و نوشتار و طرح؛ براي عزيزان گرانقدري چون شماست. با آرزوي بهترينها؛ راشين گوهرشاهي.
معرفي وبلاگ جديد داستانهاي كوتاهم: تابوت: http://www.tabut.persianblog.ir/ {وبلاگ قديمي داستانهاي كوتاهم: http://www.tabut.mihanblog.com/ }
وبلاگ جديد افسانه نويسي: رودوگونه: http://www.rodogune.persianblog.ir/
وبلاگ روزنگاشتها و نوشته هاي ادبي ام: سرگيجه: http://sargije.persianblog.ir/
وبلاگ كارگاه شعر شخصي: قايق: http://www.ghaiegh.mihanblog.com/
خبر خوب آنكه قسمت اعظمي از نوشتارهاي ادبي، افسانه ها و داستانهاي كوتاه و شعرهايم در جلدهاي جداگانه؛ به امید خدا به زودي منتشر شده و در اختيار دوستان ارزشمندم قرار خواهد گرفت. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
با بغض تر؛ خيال تو را گريه مي كنم بوسيدن محال تو را گريه ميكنم
وقتي تمام ثانيه ها غرق پوچيند كم بودن مجال تو را گريه مي كنم
شب، چشم بسته تا كه نبيند تو رفته اي من مانده وصف و حال تو را گريه مي كنم
وقتي در ادعا همه افراط ميكنند من شرح اعتدال تو را گريه مي كنم
تحريم عشق مي شكند در مصاف عقل ترديد بي زوال تو را گريه مي كنم
دلخسته از تمام خيالات هرزه گرد؛ اندوه بي مثال تو را گريه مي كنم
در حسرت عبور تو از كوچه ي خيال انديشه ي زلال تو را گريه ميكنم (صبح-راشين گوهرشاهي- تيرماه ۹۰)
طرح تلفيق- كار با راپيدوگراف بر كاغذ گلاسه-اثر راشين گوهرشاهي۱۳۹۰-۱۳۸۹- ابعاد-۱۳.۳/۲۱ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
سراسیمه سر در گریبان، سینه چاک و گریان... می رود و می آید و می وزد و می خرامد و وسوسه می کند و پس می زند و پوزخند می زند و می آراید و می آلاید و اشک می ریزد و مثل ابر بهاری می شود و می گرید....؛ کودک گریزان پای و دل افسرده ی قلب من... درست در مصاف تو که به تدارک عشق آمده بودی.
لبخند می زنی و شرم می کنی و غبطه می خوری و شر می شوی و دررنده می شوی و طرد میکنی... و من جیغ می زنم و کر می شوی و مرا نمی شنوی... که گلوگاه عشق را دریده شباهنگام... بغضی که با هزار و چهارصد جرعه می از ترس جزا...، مست کرده بود. حالا من مانده ام و این صبرهای پاره...پاره پاره های دلم که چروکیده اند و شکسته اند.... و امیدی که بعد از تو "هرگز" بارور نخواهد شد. "هرگز" بارور نخواهد شد.
پ.ن: اتفاق جالبي پيش اومده و اون اينكه تعدادي از دوستاني كه از طريق وبلاگها با بعضي از آثارم آشنايي پيدا كرده بودند، احتمالا با فرض اينكه من هم يك مرد هستم(!)؛ روز پدر رو از طرق مختلف بهم تبريك گفتند. و يا در پيامهاي عمومي و خصوصي بر اين فرض بودند؛ كه با سپاس و امتنان از لطف همه ي دوستان ارجمندم دوباره يادآوري ميكنم كه "راشين" اسم يه دختره و من يك "مادرم"...نه يك" پدر" به هرحال از لطف بي شائبه شون بي نهايت ممنونم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
آنكس كه به انتها مي رسد و در سپيدي مطلق گم مي شود "تنها" به سان صاعقه اي به سمت دستانش عاطفه ي نور مي ريزد و همچون درخت در آتش آشفتگي..ش مي سوزد. (صبح- راشين گوهرشاهي-۱۳۷۵)
طرح ساكن سپيدي- شروع:۱۳۷۵ اتمام:۱۳۹۰ ابعاد: ۲۱در ۳۲ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
مي خواهم دوباره از اولين ها شروع كنم. از اولين كساني كه در زندگي ام دوستشان داشته ام. به بهانه ي "امروز"هاي قشنگ و زيبا. روز اول خردادي كه روز تولد پدرم است و روز سوم خردادي كه روز مادر .
پانزده ساله بودم كه براي اولين بار شعرم: همين شعري كه در زير آورده امش؛ در روزنامه ي كيهان و بعد در نشريه دانشجويي تربت جاميهاي مقيم مركز آن روزهاچاپ شد. شعري را كه درست به همين مناسبتها هديه به پدر و مادر عزيزتر از جانم نوشته بودم. پدرم حاج هاشم گوهرشاهي و مادرم زهرا رضازاده تبريزيان. آن روزها هنوز موهاي هيچ كدامشان سفيد نشده بود. آن روزها هنوز... و خوشحالم كه امروز را با دوچشمهاي خودم ميبينم. روزهايي كه موهاي من هم گاهي يك به يك رو به سفيدي مي روند و من با هراس، جدا ميكنم آنها را از سرم تا باورم نشود... و تازه حالاست كه خوب مي فهمم پدر بودن و مادر بودن، چقدر زودتر از موعد سپيد ميكند موهاي آدم را! يك فرزند، چه مي تواند بگويد به پدرش يا به مادرش جز اينكه ... "دوستتان دارم".
تقديم به هردويشان:
گريز ثانيه ها:
من ثانيه ها را با تارهاي موي سپيد وزن كرده ام و زمان را از كوشش دستاني زمخت پرسيده ام گونه هاي من با خنده هاي نيلگون شكفتن ، آشناست و دستان تو از عرق كوشش؛ پر مادرم آرام مي خندد و تار موي سياهي ديگر را باز به من مي بخشد پدرم زمختي دستش را با آب وضو تر ميكند و من زيبايي سلام را به آنها هديه خواهم كرد. (راشين گوهرشاهي، ۱۳۷۰-{۱۵ سالگي} تربت جام) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت توسط راشين گوهرشاهي(صبح) |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
التزام به رعايت حقوق معنوي آثار:كليه متنهاي ادبي و شعرهاي نوشته شده در اين وبلاگ،ثبت در شناسنامه ادبي و زير نظر انجمنهاي ادبي ميباشد.
در صورت استفاده از مطالب و یا طرحهای این وبلاگ، منبع و نام شاعر و طراح را حتما ذکر کنید. معرفي نويسنده وبلاگ: راشين گوهرشاهي(صبح)- متولد سوم بهمن 1354 تربت جام- كارشناس ارشد زمين شناسي گرايش پترولوژي-دانش آموخته دانشگاه فردوسي مشهد(ليسانس) و دانشگاه تربيت معلم تهران(كارشناسي ارشد). محل سكونت فعلي: تهران-رسته شغلي: علوم طبيعي و محيط زيست. |
| آرشیو موضوعی |
|
غزلها شعرهاي نو مثنوي ها حاشيه ها شعرهاي فرانو شعرهاي سپيد دلنوشته هاي ادبي بداهه ها گزيده ها |
|
RSS
|